![]() |
![]() |
|
| به سراغ من اگر می ایید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من |
پاداش
گیاه تلخ افسونی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:50 توسط میلاد |
|
از شب ريشه سر چشمه گرفتم ، و به گرداب آفتاب ريختم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 13:34 توسط میلاد |
|
|
ميوه تاريك |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:51 توسط میلاد |
|
![]() به خانه می رفت
با کیف و کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی؟
مادرش پرسید
دعواکردی باز
پدرش پرسید
وبرادرش کیفش را زیر و رو میکرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی در دست فشرده کتاب هندسه و خندیده بود
(با تشکر از خانم اسدی) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 10:39 توسط میلاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 16:51 توسط میلاد |
|
واحه ای در لحظه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:7 توسط میلاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 11:59 توسط میلاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 17:55 توسط میلاد |
|
|
ديشب، لب رود، شيطان زمزمه داشت. شب بود و چراغك بود. شيطان، تنها، تك بود. *** باد آمده بود، باران زده بود: شب تر، گل ها پرپر. بويي نه براه. ناگاه آيينه رود، نقش غمي بنمود: شيطان لب آب. خاك سيا در خواب. زمزمه اي مي مرد. بادي مي رفت، رازي مي برد سهراب سپهری
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 16:59 توسط میلاد |
|
|
اين وجودي كه در نور ادراك مثل يك خواب رعنا نشسته روي پلك تماشا واژه هاي تر و تازه مي پاشد. چشم هايش نفي تقويم سبز حيات است. صورتش مثل يك تكه تعطيل عهد دبستان سپيد است. *** سال ها اين سجود طراوت مثل خوشبختي ثابت روي زانوي آدينه ها مي نشست. صبح ها مادر من براي گل زرد يك سبد آب مي برد، من براي دهان تماشا ميوه كالب الهام مي بردم. *** اين تن بي شب و روز پشت باغ سراشيب ارقام مثل اسطوره مي خفت. فكر من از شكاف تجرد به او دست مي زد. هوش من پشت چشمان او آب مي شد. روي پيشاني مطلق او وقت از دست مي رفت. پشت شمشادها كاغذ جمعه ها را انس اندازه ها پاره مي كرد. اين حراج صداقت مثل يك شاخه تمر هندي در ميان من و تلخي شنبه ها سايه مي ريخت. يا شبيه هجومي لطيف قلعه ترس هاي مرا مي گرفت. دست او مثل يك امتداد فراغت در كنار « تكاليف » من محو مي شد. *** ( واقعيت كجا تازه تر بود؟ من كه مجذوب يك حجم بي درد بودم گاه در سيني فقر خانه ميوه هاي فروزان الهام را ديده بودم در نزول زبان خوشه هاي تكلم صدا دارتر بود در فساد گل و گوشت نبض احساس من تند مي شد. از پريشاني اطلسي ها روي وجدان من جذبه مي ريخت. شبنم ابتكار حيات روي خاشاك برق مي زد.) *** يك نفر بايد از اين حضور شكيبا با سفر هاي تدريجي باغ چيزي بگويد. يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد، دست او را براي تپش هاي اطراف معني كند، قطره اي وقت روي اين صورت بي مخاطب بپاشد. يك نفر بايد اين نقطه عناطر بگرداند. يك نفر بايد از پشت درهاي روشن بيايد. *** گوش كن، يك نفر مي دود روي پلك حوادث: كودكي رو به اين سمت مي آيد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:59 توسط میلاد |
|
حالا خودم برایت می نویسم یادم نرفته است! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:52 توسط میلاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:43 توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از اینکه به کلبه ی این حقیر سر زدید خوشحالم هر نوع انتقاد یا نظری دارید تو قسمت نظرات بگید یا به miladsiavoshi@yahoo.com
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
سياوش قميشي پربیننده ترین سایتها دانلود آهنگ خوانندگان لينك باكس هكر ها قطعهاي براي نشنيدن |
|
RSS
|